تبلیغات
حقایقی ازقرآن،نقدوهابیت،پاسخ به شبهات وهابیت. - اثبات خلافت بلافصل علی (ع) با استفاده از منابع اهل سنت.

أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا إنّه لا نبیّ بعدی.[۱]
(تو برای من در مقام و منزلت هارون از موسی هستی جز این‌که بعد از من پیغمبری نخواهد بود.)

یکی از دلایل شیعیان بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی (ع) حدیث فوق یعنی حدیث منزلة است. ولی اهل سنت اعتقاد دارند که این حدیث در غزوه تبوک به خاطر دلجویی از حضرت علی (ع) گفته شده است و هیچ ربطی به بحث خلافت آن حضرت ندارد.

در جواب باید گفت : اولا برای اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی (ع) دلایل زیادی وجود دارد و محدود به حدیث منزلة نیست،ثانیاً بیان این حدیث فقط مربوط به تبوک نبوده و در جاهای مختلفی از پیامبر نقل شده است. و اما این مشکل که چرا با توجه به این حدیث یاران پیامبر کس دیگری را به جای حضرت علی (ع) عنوان خلیفه انتخاب کردند؟؟؟

برای این مشکل جواب های بسیاری وجود دارد. ما به بررسی جریان تاریخی آن می پردازیم. حضرت موسی (ع) به هنگام رفتن به کوه طور هارون را به عنوان جانشین انتخاب کرد،اما مردم فریب سامری را خوردند و از پیروی هارون دست برداشتند. هرچقدر هارون آنها را از این کار منع میکرد گوششان بدهکار نبود و حتی می خواستند هارون را به قتل برسانند. در قرآن کریم پس از گفته شدن این جریان صحبت های هارون را خطاب به موسی پس از بازگشت آن حضرت از کوه طور چنین بیان میکند:

ای پسر مادرم! این قوم، مرا تضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند.[۲]

ای کسانی که دنبال حقیقت هستید شما را بخدا قسم ، تعصب را کنار بگذارید و با انصاف قضاوت کنید ، آیا این تصمیم جمعی بنی اسرائیل بر ترک هارون دلیل بر حق بودن سامری میباشد؟؟ فکر نمیکنید که این تصمیم جمعی بنی اسرائیل برای این امر باطل از اجماع ادعایی اهل سنت بر حلافت ابوبکر ضعیف تر باشد . بعد رحلت پیامبر (ص) همان مردمی که توصیه های پیامبر را درباره خلافت علی (ع) شنیده بودند او را کنار گذاشته و به دنبال دیگران رفتند از علمای اهل سنت نقل شده که وقتی آتش به در خانه علی (ع) بردند و با تهدید آن حضرت را برای گرفتن بیعت به مسجد بردند[۳] در همان موقع حضرت علی خود را به قبر پیامبر (ص) رساند و همان جمله هایی که هارون به موسی گفت به پیامبر ارض کرد.

الحمدالله حدیث هایی که خلافت را حق بلافصل علی (ع) میداند در کتاب های اهل سنت زیاد است . یکی از این احادیث روایت یوم الدار است . علمای اهل سنت گفته اند بعد نزول آیه (وَاَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَقرَبینَ) پیامبر خویشان خود را دعوت کرد و طعامی را نیز تهیه کرده بود بعد از خوردن غذا اقوام خود را به توحید دعوت کرد سپس فرمود: هر که بخدا ایمان بیاورد و مرا یاری کند همانا او برادر و وزیر و خلیفه بعد من خواهد بود. آن حضرت این جمله را سه بار تکرار کرد ، هیچ کس جواب آن حضرت را نداد مگر حضرت علی (ع) که برخواست و فرمود : ای رسول خدا من شما را یاری میکنم ، پس پیامبر فرمود : این علی وصی و خلیفه من در میان شماست.[۴]

روایت دوم را از قول خلیفه دوم نقل میکنیم :

قال رسول الله: هذا علی اخی فی الدنیا و الاخره و خلیفتی فی اهلی و وصیی فی امتی و وارث علمی و قای دینی ماله منی مالی منه نفعه نفعی و ضره ضری من احبه فقد احبنی و من ابغضه فقد ابغضنی[۵]

این علی برادر من است در دنیا و اخرت و خلیفه ی من است در اهل من و وصی من است در امت من و وارث علم و ادا کنند ی دین من، مال او از من و مال من از اوست،نفع او نفع من و ضرر او ضرر من است، کسی که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

جالب اینجاست که بعضی از علمای مشهور اهل سنت به این مسئله اعتراف کرده اند. نظام معتزلی مینویسد:

نص النبی (ص) على أن الإمام علی وعینه وعرفت الصحابة ذلک ولکن کتمه عمر لأجل أبی بکر رضی الله عنهما وقال إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم لبیعة حتى ألقت المحسن من بطنها…[۶]

پیامبر (صلى الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح کرده و او را جانشین خویش تعیین نموده است، و صحابه‌ى پیامبر (صلى الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند؛ اما عمر به نفع ابوبکر این مساله را پنهان داشت و مى‌گفت: عمر در روز بیعت با ابوبکر شکم حضرت فاطمه‌ى حضرت زهرا را زد چنانکه وى محسن را سقط کرد.

(البته روایت فوق بر شهادت حضرت زهرا(س) و فرزندش محسن(ع) نیز دلالت دارد که چون موضوع بحث نیست بر آن وارد نمیشویم)

حال به روایتی مه عمر نقل کرده توجه کنید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : اگر جنگلها قلم و دریا مرکب و جنیان شمارشگر و انسانها کاتب شوند فضیلتهای علی بن ابی طالب را نتوانند به آمار در آورند.[۷]

فضائل بیشمار امیرالمؤمنین علی (ع) حتی بر اهل سنت هم پوشیده نیست پس شایسته ترین فرد برای جانشینی پیامبر اکرم فقط فقط علی (ع) است. حال به بررسی فضائل خلافای راشدین و دلایل اهل سنت برای قبول آنها به عنوان جانشینان پیامبر می پردازیم

” ابراهیم بن خالد نقل می کند که رسول خدا به عمویش قرمود:ای عمو براستی که خدا ابوبکر را خلیفه من قرار داد از فرمان ببرید تا رستگار شوید”

حدیث فوق کاملا مردود است زیرا خودعلمای اهل سنت احادیث ابراهیم بن خالد را معتبر نمی دانند.

” ابوحریره نقل کرده که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت : خدا تو را سلام می رساند و می فرماید من از ابوبکر رازی هستم تو از او بپرس که آیا او هم از من رازی است یا نه؟ “

بدیهی است که خدا بر تمام احوالات آدمی آگاه است و هیچ چیز از او مخفی نیست چگونه میشود خداوند نداند که آیا ابوبکر از او رازی است یا نه؟؟ این حدیث نیز از جعلیاتی است که توسط ابوحریره ساخته و پرداخته شده است.حتما میدانید ابوحریره به خاطر متامع دنیا و به دستور معاویه احادیثی را علیه علی (ع) جعل میکرده و راه را برای لعن و نفرین آن حضرت آماده میکرده!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

۱ – «فضائل الصحابة»، صحیح البخاری، ۳۵۰۳: «حدثنی محمد بن بشار حدثنا غندر حدثنا شعبة عن سعد قال: سمعت إبراهیم بن سعد عن أبیه قال: قال النبی صلى الله علیه وسلم لعلی: أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى.»
«کتاب فضائل الصحابة»، صحیح مسلم، ۲۴۰۴: «قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی»
«کتاب المناقب»، سنن الترمذی، حدیث ۳۷۲۴، ۳۷۳۰، ۳۷۳۱.
«کتاب المقدمة»، سنن ابن ماجه، الحدیث ۱۲۰ و ۱۲۶.
مسند، احمد ابن حنبل، ۱/۱۷۹ و ۳/۳۳۸؛
مناقب، ابن حنبل، حلیة الاولیاء، حافظ ابو نعیم اصفهانی، ۷/۱۹۵؛
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۱/۳۲۴، ۴/۲۰۴، ۹/۲۹۲؛
کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، متقی هندی، ۱۲/۱۱۵۵ به بعد.

۲ – سوره اعراف،آیه۱۵۰

۳- ابوبکر جوهری در ج ۶ ص ۱۱۵ کتاب السقیفه با ذکر سند آورده است: ثم دخل عمر فقال لعلی: قم فبایع فتلاکا و احتبس فاخذ بیده و قال قم فابی ان یقوم فحمله و دفعه کما دفع الزبیر ثم امسکهما خالد و ساقهما عمر و من معه سوقا عنیفا و احتمع الناس ینتظرون و امتلات شوارع المدینه بالرحال و رات فاطمه ما صنع عمر؟ فصرخت و اولت معها نساء کثیر من الهاشمیات وغیرهن فخرجت الی باب حجرتها نو نادت یا ابابکر ما اسرع ما اغرتم علی اهل بیت رسول الله و الله لا اکلم عمر حتی القی الله

۴- تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۳-۶۲ ـ جامع البیان للطبری، ج۱۹، ص۱۴۹ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج۱۳، ص۲۱۱ ـ کنز العمال للمتقی الهندی، ج۱۳، ص۱۱۴ ـ شواهد التنزیل للحاکم الحسکانی، ج۱، ص۴۸۶ ـ تفسیر البغوی، ج۳، ص۴۰۰ ـ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۶۴ ـ السیرة النبویة لإبن کثیر، ج۱، ص۴۵۹ ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج۳، ص۵۳ ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج۲، ص۶۳ ـ الدر المنثور للسیوطی، ج۵، ص۹۷ ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج۴۲، ص۴۹ ـ مناقب علی بن أبی طالب (ع) لإبن مردویه الأصفهانی، ص۲۹۰ ـ المناقب للموفق الخوارزمی، ص۸

◄ ابن حُمِیْد، فهو محمد بن حمید بن حیان ت ۲۴۸ هـجری

سئل یحیى بن معین عنه، فقال: ثقة.

قال جعفر بن أبی عثمان الطیالسی: إبن حمید ثقة.

تهذیب الکمال للمزی، ج۲۵، ص۱۰۰ـ ۱۰۱

◄ سلمة بن الفضل الأبرش الأنصاری، ت بعد ۱۹۰ هجری

قال إبن معین: ثقة کتبنا عنه.

قال إبن سعد: کان ثقة صدوقاً.

قال إبن داود: ثقة.

تهذیب التهذیب لإبن حجر، ج۴، ص۱۳۵ـ ۱۳۶

◄ محمد بن إسحاق صاحب السیرة المعروفة، ت۱۵۰ هجری

قال الذهبی: العلامة الحافظ الأخباری و کان فی العلم بحراً عجاجاً.

قال ابن إدریس الحافظ: کیف لا یکون ثقة و قد حدث عن الأعرج.

سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج۷، ص۳۳ـ ۳۷

عن سفیان: أنه ما رأى أحدا یتهمه.

تهذیب التهذیب لإبن حجر، ج۹، ص۳۶

◄عبد الغفار بن قاسم بن قیس الأنصاری فهو أبو مریم الکوفی:

قال شعبة: لم أر أحفظ منه … و کان ذا اعتناء بالعلم و بالرجال.

لسان المیزان لإبن حجر، ج۴، ص۴۲

قال إبن عدی: له أحادیث صالحة.

قال: سمعت إبن عقدة یثنی على أبی مریم و یطریه و تجاوز الحد فی مدحه.

الکامل فی الضعفاء لإبن عدی، ج۵، ص۳۲۷

◄المنهال بن عمرو:

قال یحیى بن معین و النسائی: ثقة.

قال العجلی: کوفی ثقة.

تهذیب الکمال للمزی، ج۲۸، ص۵۷۰ـ ۵۷۱

◄ عبد الله بن الحارث بن نوفل:

قال إبن معین و أبو زرعة و النسائی: ثقة.

قال إبن المدینی: ثقة.

قال العجلی: ثقة.

قال محمد بن عمر: ثقة.

تهذیب التهذیب لإبن حجر، ج۵، ص۱۵۸

حاکم نیشابوری در مستدرک، ج۳، ص۱۳۰ می گوید روایت صحیح است.

جناب هیثمی در مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۱۹ می گوید روایت صحیح است.

متقی هندی در کنزالعمال، ج۱۲، ص۱۲۸ می گوید روایت صحیح است.

تاریخ طبری ، ج۲ ،ص۶۳

۵- میر علی همدانی شافعی در اوایل مودت ششم از « موده القربی» از خلیفه ی ثانی عمر نقل می نماید

۶- الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۶، ص ۱۵، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

۷- مناقب الخوارزمی/۲و۲۳۵