تبلیغات
حقایقی ازقرآن،نقدوهابیت،پاسخ به شبهات وهابیت. - اعتقاد وهابیها وپیشوای آنان ابن تیمیه درباره خداوند وصفات او

 اعتقاد وهابیها وپیشوای آنان ابن تیمیه درباره خداوند وصفات او

محمد بن عبدالوهاب  موسس فرقه وهابیت ، احمد بن تیمیه

 وشاگردان وپیروان خود را موحد ویکتا پرست دانسته وبوسیله پندارها وخیال بافی هایی که به آن پایبند ومعتقدند وبا تمام مسلمانان به مخالفت ورزیده اند، مدعی هستند که از ساحت قدس توحید حمایت کرده ونگذاشته اند آلودگیهای شرک بر آن راه یابد وتنها ایشانند که موحد ویکتاپرست هستند ودیگر مسلمانان وفرقه های اسلامی همه کافر ومشرکند. لکن در حقیقت احمد بن تیمیه ومحمد بن عبدالوهاب وتابعان این دو با توحید به شدت مبارزه کرده وبه مرزهای آن تجاوز نموده وپرده های توحید را پاره وحجاب آنرا دریده اند وبه خداوند متعال آنچه سزاوار ساحت قدسش نیست نسبت داده اند.در حالی که خداوند متعال پاک و منزه است از آنچه ستمگران وجاهلان ونادانان به او نسبت می دهند.

اینان برای خداوند جهت وسمت ثابت کرده. گاهی خدا را بالا وگاهی روی عرش قرار می دهند وعرش را در بالای آسمانها وزمین می دانند ومی گویند: خداوند حرکت دارد به آسمان دنیا فرود می آید وآمدن ورفتن ونزدیکی ودوری را به معنای حقیقی آن برای خداوند ثابت می دانند. ونیز صورت ودو دست ، دست راست ودست چپ وانگشت وکف دست و دو چشم همه را بمعنای حقیقی برای خداوند ثابت می دانند واین مطالب صراحت دارد که : اینها خداوند را جسم ودارای پیکر واعضاء وجوارح می دانند.

وهابیها الفاظی که درباره صفات خداوند متعال وارد شده به معنای حقیقی گرفته ومحبت ورحمت ورضا وغضب ومانند اینها که در انسانها هست ، برای خدا ثابت نموده ومی گویند : خداوند سخن می گوید بطوری که جوهر صدای او آشکار می شود.در حقیقت اینها خداوند را محل برای ورود حوادث قرار داده  که لازمه دارد خداوند موجودی حادث باشد و قدیم وازلی نباشد.

ابن تیمیه معتقد است که : واقعا خداوند جسم و دارای جهات وبر روی عرش قرار گرفته ومانند انسان با صدا وحروف صحبت میکند.  ابن تیمیه در کتاب الفتاوی ج5 ص 192 می گوید :( آنچه در قرآن وسنت ثابت شده واجماع واتفاق  پیشینیان بر آن است، حق می باشد. حال اگراز این امر، لازم آید که خداوند متصف به جسمیت شود اشکالی ندارد.زیرا لازمه حق نیز حق است.)

 در بیین جامعه مسلمین او اولین کسی است که این چنین سخن گفته وگزافه گوئی کرده ودرباره آن کتاب نوشته مانند کتاب (العقیدة الحمویه) و ( الواسطیه ) وغیر این دو کتاب . وبه همین جهت علمای همزمان او حکم به کفر وگمراهی او نموده وحاکم وقت را وادار کردند تا او را بکشد یا به زندان بیفکند.لذا از طرف حکومت بازداشت شده وبه مصر آورده شد وعلما با او مناظره نمودند ودستور دادند او را به زندان بیفکنند ودر زندان بعد از اینکه توبه کرد ودوباره توبه را شکست از دنیا رفت.

احمد بن حجر هیتمی مکی شافعی صاحب کتاب(صواعق) در کتاب دیگرش بنام ( الجوهر المنظم فی زیارة القبر المکرم) در فصل زیارت گفته است: ابن تیمیه نسبت به پیشگاه قدس ربوبی جسارت کرده وپرده های عظمت الهی را دریده وبالای منبر در حضور جمعیت اظهار نموده که : خداوند متعال جسم ودارای جهت است.

       

همین ابن حجر در کتاب دیگرش بنام ( الدرر الکامنه ) می گوید : مردم درباره ابن تیمیه اختلاف نظر دارند.الف : بعضی می گویند : او خدا را جسم می داند چون در کتابش گفته : دست وپا وساق وصورت از صفات حقیقیه خداوند است وخدا شخصا روی عرش قرار گرفته. وقتی به او گفتند : از این سخنان لازم می آید خدا در مکان قرار گرفته و دارای اجزاء باشد پاسخ داد: من این مطلب را که هر چه در مکان قرار گیرد و قسمت پذیرد باید جسم باشد، قبول ندارم. ممکن است چیزی در مکان باشد وقسمت پذیرد ولی جسم نباشد!! بنابراین قبول کرده که خدا در مکان قرار گرفته.

ب : عده ای ابن تیمیه را زندیق می دانند برای اینکه گفته است :( به پیغمبر نباید استغاثه کرد وپیغمبر را از عظمت وجلالت افکنده وموجب نقص آن حضرت گردیده.)

کسی که شدیدا در این باره با ابن تیمیه مبارزه کرد، النور البکری بوده. چون مجلسی که درباره این سخن ابن تیمیه برگزار شد، بعضی از شرکت کنندگان گفتند: ابن تیمیه باید تعزیر شود یعنی تازیانه بخورد. البکری گفت : تعزیر بی نتیجه است زیرا سخن او اگر موجب نقص مقام وعظمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بشود، باید کشته شود وچنانچه تنقیص نباشد، چرا شلاق بخورد؟

ج : بعضی ابن تیمیه را منافق می دانند.برای جسارتی که به امیرالمومنین علی علیه السلام کرده وگفته : (علی به هر طرف می رفت ، کسی او را یاری نکرده خوار وزبون می گشت وبارها می خواست خلافت را بدست آورد ولی موفق نشد وجنگهای او بخاطر ریاست بوده نه برای دین!! او ریاست را دوست می داشت ، عثمان مال را. وابوبکر در بزرگسالی ایمان آورد ومی فهمد چه بگوید ولی علی در بچگی اسلام آورد واسلامش بنا بر قولی ، صحیح نیست.!!!)

با این سخنان ناروا وباطل درباره علی علیه السلام وغیر این سخنان وبخاطر حدیثی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حق امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:( یا علی جز منافق کسی نسبت به تو بغض وکینه ندارد.)، مردم نفاق ابن تیمیه را ثابت نمودند.

د : گروهی از مردم گفته اند: ابن تیمیه برای رهبری وپیشوائی بر عموم مسلمین می کوشید چون زیاد نام ( ابن تومرت)(مصلح مراکشی که از مدعیان مهدویت بود.) را به زبان جاری می کرد واو را می ستود وهمین جهت باعث شد زندانی او طولانی شود.

از عادات ابن تیمیه این بود، هر گاه در مجلسی مطلبی برخلاف عقیده اش برای او ثابت می شد ومجبور بود بپذیرد می گفت: من چنین اراده نکرده ام ومقصودم چیز دیگری بوده. بعد یک احتمال ضعیف وبعیدی را برای اصلاح کلامش متذکر می شد.

مفتی صدر الدین در کتاب (منتهی المقال) در شرح حدیث لا تشد الرحال بارسفر بسته نمی شود می گوید:

پیشوای شریف ودانشمند بزرگوار سند محدثین شیخ محمد برلسی در کتاب (اتحاف اهل العرفان برویه الانبیاء والملائکة والجان) چنین گفته : (ابن تیمیه حنبلی که خدا با عدل خودش با او رفتار کنه، جسارت بزرگی کرده وگفته بار سفربستن برای زیارت قبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم حرام است. ونسبت به ساحت قدس ربوبی تجاوز کرده وپرده عظمت وکبریائی الهی را دریده وچیزهائی که با عظمت وبزرگی وجلال وکمال پروردگار منافات دارد، برای پروردگار ثابت نموده ومدعی شده که خداوند متعال جسم ودارای جهت است ومنکرین خود را نسبت گمراهی وگناه داده است وآشکارا این سخنان را بالای منبر اظهار می نموده بطوری که در بین پیر وجوان شهرت پیدا کرده است.)

مولوی عبدالحلیم هندی در کتاب (حل المعاقد) که حاشیه ای است بر کتاب شرح العقاید می گوید: تقی الدین ابن تیمیه مردی حنبلی بوده که از حد خود تجاوز کرده ودر مقام اثبات مطالبی برآمده که با عظمت پروردگار توانا منافات داشته وبرای خدا جسمیت وجهت ثابت نموده. ولغزشهای دیگری دارد از قبیل اینکه گفته: عثمان مال را دوست می داشت وامیر المومنین علی علیه السلام ایمانش درست نبوده چون در حال بچگی ایمان آورده ودرباره اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سخنانی گفته که از دهان هیچ مومن با حقیقتی خارج نمی شود.در ص.رتی که احادیث صحیح ومعتبری در مدح ومنقبت اهل بیت پیامبر وارد شده است ودر صحاح سته(شش کتاب معتبر نزد اهل سنت) مذکور است.

تاریخ ابو الفداء در حوادث سال 705 هجری قمری می گوید: در این سال تقی الدین احمد بن تیمیه از دمشق به مصر احضار شد ومجلسی برای مباحثه با او تشکیل شد.پس از گفتگوهای زیاد بخاطر عقیده  فاسده اش که قائل به جسمانیت خدا شده بود او را به زندان افکندند. ودر منشوری که درباره او از طرف سلطان صادر شد،این جملات درباره او نوشته شده بود : ابن تیمیه مردی شقی وبدبخت ، در این زمان جلوی قلمش را رها کرده  وافسار کلمات را گسیخته، سخنانی تازه در مسائل قرآن وصفات خدا گفته وتصریح به مطالبی زشت ورکیک نموده وچیزهائی که مورد قبول پیشوایان اسلامی نیست اظهار کرده واجماع علما وبزرگان اسلامی برخلاف گفته های او منعقد گشته واو با تمام علما ودانشمندان معاصر خود وفقهای شام ومصر مخالفت ورزیده وبرای ما ثابت شد که پیروان خود را فریب داده وآنان در اثر جهل ونادانی از او پیروی نموده اند وآشکارا گفته اند: خدا با حروف وصدا سخن می گوید ودادای جسم وپیکر می باشد.